اولیا جلالی، پژوهشگر علوم سیاسی
بحث درباره بازنگری در نگاه راهبردی تاجیکان افغانستان به هند، دیگر یک واکنش سیاسی مقطعی نیست؛ بلکه یک ضرورتی تاریخی و واقع گرایی است که ریشه در بیش از یک قرن رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی در جنوب آسیا دارد.
هند، باوجود جایگاه تمدنی و جمعیتی بزرگ، از قرنها پیش میدان رقابت امپراتوریهای بزرگ بوده است؛ از مغولان و تیموریان گرفته تا پرتغالیها، فرانسویها و انگلیسها.
اما پس از استقلال این کشور از بریتانیا در سال ۱۹۴۷ وارد مرحلهای تازه از منازعات ساختاری با پاکستان شد؛ منازعاتی که سه جنگ بزرگ و دهها بحران امنیتی را رقم زد و مسیر سیاست خارجی هند را تا امروز شکل داده است.
برای فهم لایههای پنهان این رقابت، باید آن را در چند مرحله تاریخی بررسی کرد:
۱. روابط هند و پاکستان؛
پس از جدایی هند و پاکستان، مسئله کشمیر به محور اصلی دشمنی دو کشور تبدیل شد.
پاکستان از گروههای مسلح کشمیری چون جیش محمد و لشکر جنگوی حمایت کرد و در مقابل، هند از جنبش استقلالطلبی بنگلادش پشتیبانی نظامی نمود؛ حمایتی که به شکست پاکستان و تشکیل بنگلادش انجامید.
این تجربه، دهلینو را به این جمع بندی رساند که میتواند از «الگوی بنگلادش» در دیگر نقاط پیرامونی پاکستان نیز بهره گیرد.
۲. ورود هند به مسئله پشتونستان و مهندسی هویت سیاسی کابل؛
هند با سرمایهگذاری مالی و سیاسی بر رهبران پشتون در کابل و قبایل پشتون پاکستان؛ پروژه «پشتونستان بزرگ» را بهعنوان ابزار فشار بر پاکستان فعال کرد.
داوود خان با چراغ سبز هند، مسئله پشتونستان را وارد آجندای رسمی دولت خود ساخت. نشانههای این سیاست در نامگذاریهای هویتی کابل آشکار شد: تغییر نام جاده فواره آب (خیابان مرکزی کابل) به پشتونستان، تغییر نام قلعه فتحالله به خوشحالمینه، تغییر نام قلعه وزیر به رحمانمینه، نامگذاری مکاتب در کابل به نام رهبران قبایل پشتون پاکستانی و … همه بخش از همین روند بودند. کابل به عنوان سرزمین بومی تاجیکان از دوران آریاییها دو هزار سال پیش از میلاد تا امروز، در طول تاریخ به دلیل ماهیت فرهنگی و دانشمحور مردمش، همواره زیر فشار قبایل مهاجم قرار گرفته است.
تغییر نامهای فارسی در کابل در دوره داوود خان و دیگر حاکمان پشتونگرا، اقدامی در همسویی با منافع هند و در تضاد با منافع پاکستان بود؛ تا جایی که روابط کابل و اسلامآباد بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳ قطع شد و با میانجیگری شاه ایران پس از سه سال دوباره برقرار گردید.
۳. آغاز جهاد افغانستان و بهار گل کرده پاکستان؛
پیوند خوردن منافع پاکستان با غرب پس از کودتای خلقیها و سپس ورود شوروی به افغانستان، برای نخستینبار منافع اسلامآباد را با منافع آمریکا همسو کرد.
پاکستان که پیش از آن زیر فشار هند و کابل قرار داشت، به بازیگر اصلی حمایت از مجاهدین تبدیل شد.
پس از سقوط دولت کمونیستی، مسئله اصلی پاکستان نه هویت قومی حکومت کابل؛ بلکه جلوگیری از احیای پروژه پشتونستان و محدود سازی نفوذ هند بود.
۴. نقش انگلیس و عربستان در مهندسی قدرت در کابل؛
در روایت تاریخی غربی، تاجیکان به دلیل پیوندهای فرهنگی و هویتی شان به ایران و نزدیک به روسیه؛ به عنوان حافظه منافع این دو کشور در اتاق فکر غربی تثبیت و تفسیر می شدند؛ به همین دلیل، انگلیس و عربستان با روی کار آمدن دولت شاد روان استاد برهان الدین ربانی پارسی تبار مخالفت کردند و در هماهنگی با پاکستان، ابتدا حکمتیار و سپس طالبان را وارد بازی ساختند تا مانع تثبیت یک دولت تاجیک محور در کابل شوند.
۵. سیاست هند در دوره جمهوریت در بیست سال پسین؛
در بیست سال پسین، هند بیشترین سرمایه گذاری خود را در مناطق پشتون نشین متمرکز کرد:۹۵ درصد بورسیههای تحصیلی هند به پشتونهای دو سوی مرز پذیرفته ای بین المللی دیورند اختصاص مییافت.
در سال ۱۳۹۶ بیش از ۷۵ هزار دانشجو افغان در هند تحصیل میکردند که ۹۵ درصد آنان پشتون بودند. ساخت مکاتب، بیمارستانها و جادهها عمدتاً در جنوب و شرق کشور انجام می شد که باشندگان آن بیشتر افغان هستند.
شمال، غرب و مرکز که مناطق تاجیک نشین و سایر اقوام غیر افغان است، سهم ناچیزی داشتند. حتی در فرمهای بیمارستان های هند، زبان «افغانی» درج میشد؛ در حالی که فارسی ۹۰۰ سال زبان اداری و ۳۰۰ سال زبان رسمی هند بود. این سیاستهای هند، حساسیت های فارسی زبانان افغانستان و حساسیت پاکستان را نیز تشدید کرد و طالبان وابسته به پاکستان، پروژههای هند و منافع این کشور را هدف یورش نظامی قرار میدادند.
۶. طالبان دور دوم و تغییر ماهیت آنان؛
پس از سال ۲۰۲۱ طالبان برخلاف دهه ۹۰ دیگر ماهیت مذهبی نداشتند و ندارند؛ بلکه به تعبیر حسن عباس، «بازتولید نیروهای خلقی پشتون» در لباس ریش و عمامهاند.
این گروه، محصول مهندسی خلیلزاد، کرزی و عمران خان اند؛ سه پشتونگرای متعصب که از پیروزی احتمالی فارسیزبانان در انتخابات هراس داشتند و برای حفظ اقتدار قومی خود در افغانستان، کمونیستهای سابق را در لباس طالبان وارد ساختار قدرت کردند.
هدف راهبردی این پروژه: انتقال میلیونی قبایل پاکستان به شمال افغانستان؛ تغییر ترکیب جمعیتی؛ حذف تهدید انتخابات برای پشتونها در آینده است. کانال قوشتپه بخش همین روایت است. اما طالبان پس از تثبیت نسبی قدرت و کنار رفتن عمران خان، به تدریج از پاکستان فاصله گرفتند و به سوی هند متمایل شدند.
حالا طالبان در بسیاری موارد در زمین هند بازی میکنند و پاکستان در موقعیتی نسبتآ پیچیده ای گرفتار شده است: اما نه تا آن اندازه که منافع ملی این کشور را به گونه جدی تهدید کنند. طالبان هنوز نیروی وابسته به پاکستان هستند و پاکستان حاضر نیست به صورت صادقانه از مخالفان این گروه حمایت کند.
۷. جایگاه تاجیکان در این معادله سیاه؛
تاجیکان که به گفته ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و امامعلی رحمان رئیس جمهور تاجيکستان ۴۷ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل میدهند، در این رقابت چندلایه کاملاً کنار گذاشته شدهاند.
هند، چه در دوره مقاومت اول و چه در دوره جمهوریت، هرگز نگاه راهبردی مثبتی به تاجیکان نداشته است.
حمایت محدود هند از مقاومت نخست، نه از سر احترام به جایگاه تاریخی تاجیکان؛ بلکه صرفاً از سر دشمنی با پاکستان بود.
نکته پایانی این که: با توجه به پیشینه تاریخی و سیاستهای آشکار هند که منافع خود را همیشه در افغانستان از مسیر روایت پشتون محوری تعریف کرده؛ نه از مسیر همکاری با تاجیکان یا دیگر اقوام غیرپشتون؛ حالا زمان باز تعریف رابطه تاجیکان با هند فرا رسیده است.
پروژه «پشتونستان بزرگ» هرچند در ظاهر قومی است؛ اما در عمل بخشی از راهبرد هند برای مهار پاکستان و تقویت پشتونهاست؛ امری که با منافع راهبردی تاجیکان و اقوام غیرپشتون که ۷۵ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل میدهند در تضاد کامل قرار دارد.
از اینرو، نخبگان، نسل جوان تاجیک و حوزه مقاومت باید نگاه خود به هند را بر اساس واقعیتهای تاریخی، رفتار واقع گرایانه و منافع ملی خود باز تعریف کنند و از هرگونه نزدیکی یک جانبه و بدون تضمینهای راهبردی با این کشور پرهیز نمایند.

